ريحانهريحانه، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

همه هستي من

سال جديد و آغاز ماه 21

1392/1/1 1:20
نویسنده : مامان ریحانه
734 بازدید
اشتراک گذاری

بالاخره سال 91 با همه ي خوبي ها و بدي هاش كوله بار خودش رو جمع كرد و رفت و يك سال جديد با يك دنيا زيبايي به خونه هامون اومد و جا داره اين سال جديد رو به همه ي دوستان وبلاگي عزيزم و تمام خواننده هاي عزيز وبلاگ ريحانه جان تبريك عرض كنم و سالي سرشار از شادي و موفقيت براي تك تك شما عزيزان آرزو دارم.niniweblog.com

 

يك چند سالي بود كه حسرت احساس هاي كودكي زمان اومدن سال نو به دلم مونده بود و همش با خودم مي گفتم اصلا مثل اون موقع ها هيچ چيزي برام جالب و جديد نيست و همه چيز تكراري شده اما امسال تمام احساس زمان كوديم به من بازگشت و با تمام احساس ريحانه ياد كودكي كردم و آنقدر از ذوق و شوق ريحانه جان به وجد آمدم كه انگار برگشتم به همان دوران كودكي چند سالي بود كه سفره ي هفت سين خونمون به خاطر اينكه از ماهي بيزارم بدون ماهي بود اما امسال يك هفته مانده به عيد همراه بابايي و ريحانه خانوم به مركز خريد رفته بوديم كه ريحانه يك لحظه چشمش به ماهي ها افتاد و دست بابايي رو رها كرد و رفت سمت ماهي ها و با صداي بلند مي گفت:ماهيييييniniweblog.com

 

واي اصلا باورم نمي شد به خاطر اينكه اولين بار بود كه ماهي از نزديك ميديد و انقدر ذوق مي كرد و خيلي جالب به آقاي فروشنده نشون ميداد كه كدوم ماهي رو انتخاب مي كنه و 2 تا ماهي كوچولو انتخاب كرد و در كل طول مسير چشمش به ماهي هاي توي كيسه بود البته امان از اين ريحانه كه حال و هواي منم برده بود به كودكي................

 

و بعد از اينكه به خانه امديم من هم عدس خيس كردم تا سبز بشه عاشق قد كشيدن سبزه ي قبل از عيدم كه هر روز با بلند شدنش بوي عيد رو به خونمون مياره.يه كم كه عدس ها كه سبز شدن به ريحانه خانوم گفتم مامان جان با اين پيس پيس به اين سبزه ها آب بده تا زود بلند بشن. و ريحانه ي عزيزم از صبح مشغول آب دادن به سبزه ها بو تا شب و از اين بلند شدن سبزه ها ابراز احساسات نشون مي داد البته يك روز صبح كه بلند شد بعد از پيس پيس ديدم لوسيونه بدنش رو برداشه و داره به سبزه ها مي زنهنیشخند هم خندم گرفته بود هم عصباني شده بودم گفتم مامان جان چي كار مي كني؟گفت مامان نازي(يعني دارم نازشون مي كنم)قربون اون مهربونيت بشم دختر گلمقلبو اين هم دست رنج مهربان جان.......

 

 

و تخم مرغ هايي كه با هم رنگ كرديم..............

 

 

و در نهايت سفره ي هفت سين..........

 

 

و اين عكس هم كه هديه ي خدا به منه كه وجود پر از بركتش تمام سفره ي هفت سينمون رو پر از عشق و صفا كرده............



پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

صبا
1 فروردین 92 1:20
سلام .
عیدتون مبارک


ممنون عزیزم
دختر آسمونی
12 فروردین 92 22:14
با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد،
برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد،
سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد
سال نو مبارک . . .

ببخشید عزیزم که اینقد دیر تبریک می گم. دسترسی به نت نداشتم.

ممنونم عزيزم
ما(من و گاهی بابا)
23 فروردین 92 1:49
سلام به ریحانه جون و مامان مهربونش.

سال خوبی برات آرزومندم


خيلي ممنون عزيزم لطف داري
ودیعه
23 فروردین 92 14:37
سال نوتون مبارک چقدر خوبه که ما هم میتونیم با این فرشته های اسمونی بچگی کنیم شروع 21 ماهگی مبارگ باشه عزیزم ببوس ریحانه نازمو


ممنون عزيزم واقعا همينطوره خدارو هزار مرتبه شكر
مامان محمدحسين
26 فروردین 92 0:53
مامان محدثه چرا هيچی نمينويسی واسه گل دخترمون؟!
صدبار سر زديم هيچ خبر جديدی نيست!


چشم عزيزم ببخشيد