25 ماهگی خانومم...
دختر خوبم ٢٦ تیر ٢٥ ماه از زندگی قشنگت هم گذشت و توی این یک ماه حسابی برای خودت خانومی شدی و انقدر قشنگ حرف می زنی که قند توی دلم آب می شه.از صبح که از خواب پا میشی یه کیسه بر می داری و تمام اسباب بازی های مورد علاقت+موبایل و دسته کلید و کیف پول مامان را توی کیسه می زاری و بازی می کنی گاهی اوقات میای از مامان پول می گیری و کلی هم خرید می کنی.شبا هم که هر شب ٣تا کتاب باید بخونم تا خانوم قشنگم چشمای نازشو ببنده البته اولش که کتاب انتخاب می کنم میگی مامان دو سه تا تتاب(کتاب)می خوام و یک کلمه ی جالبه دیگه هم اینکه به مامان مهناز(مامان من)میگی مادون آخه محیا گفته که بگو مامان جون شما هم با اصرار میگی مادون که دل مامان جون برات ضعف میره.
توی این ماهی که گذشت دنیای بازی و پارک امیر و نمایش عمو فتیله ها که در سالن کانون پرورش فکری بود رفتیم و شما هم خیلی خوشحال شدی و کلی دست می زدی و ذوق کرده بودی.دختر گلم ماه قشنگ رمضان هم شروع شده از خدای مهربونم می خوام که شما و همه فرشته های ناز و عزیزم رو در پناه خودشون و عنایات امام عصر سالم و شاد نگه دارن و از الطاف این ماه زیبا ذره ای هم نصیب ما شود.آمین یا رب العالمین.


و دو تا از مهمون کوچولوهای عزیزم که برای بار اول می اومدن خونمون که روی ماهشون رو می بوسم از همین جا می گم خوش اومدین....
حسین آقای عزیزم

آقا محمد حسین گل شیطون

و دخترم منتظر شروع نمایش عمو فتیله ها...



25 ماهگی خانومم...
