26ماهگي و كلي شيرين زبوني
خانوم قشنگم يك ماهه ديگه به اون ماههاي قشنگ زندگيت اضافه شد و اين روزهاي زيبا آنقدر زود مي گذرند كه گذر زمان از دستم خارج مي شود و تا نگاهي به وبلاگت مي اندازم ميبينم اي بابا يك ماه گذشت و هنوز پست جديد نگذاشتم.اين ماه حرف زدنت كامل شده و حسابي با حرف زدنت دل همه رو مي بري امروز با هم خاله بازي ميكرديم كه مثل هميشه من ني ني بودم شما مامان به من گفتي ني ني جون آدامس مي خوري منم گفتم بله مامان جون شما هم گفتي نه ني ني آدامس بده پلو بخور واي آنقدر گرفتم چلوندمت كه حالم جا اومد آخه خرفاي خودم رو به خودم مي گي؟اين ماه قفسه ي كمدت رو كتاب گذاشتم تا راحت تر دستاي كوچولوت به كتابا برسه و با انتخاب خودت كتاب برداري و بياري تا مامان برات بخونه و بعدشم شما براي مامان كتاب مي خوني

براي تعطيلات عيد فطر به زرين دشت باغ عمه پرستو رفتيم و حسابي به شما خوش گذشت البته اصلا براي گرفت عكس همكاري نكردي و همش مي خواستي خودت عكس بگيري و اينجا هم شب اول كه رسيديم..........

ريحانه در حياط باغ.......



و اين هم هفته ي بعد ريحانه به گردش رفته....

و ريحانه و عرفان جون مشغول تاب بازي

عيد فطر هم سالگرد عقد و ازدواج مامان و بابا بود درست 8 سال پيش پيمان يك عمر با هم بودن را بستيم و از خداوند متعال خواستارم ما را ياري كند كه بر اين عهد جاودان بمانيم و روز به روز زنجيره ي عشقمان را پايدارتر كند(آمين).شب عيد بابايي زحمت كشيدن با كيك اين سالگرد به ياد ماندني رو جشن گرفتيم و ريحانه خانوم حسابي تولد بازي كرد.باباييييييييي مرسييييييييييييييييييي.




26ماهگي و كلي شيرين زبوني
