28 ماهگي و يك دنيا مهربوني
سلام دختر گلم البته بابت اينكه خيلي وقته نتونستم بيام معزرت مي خوام با بزرگتر شدن شما زمان آزاد كمتر پيدا مي كنم چون همش دارم با شما بازي مي كنم و زماني هم كه شما مي خوابي به كارهاي خونه مي رسم.دوستاي عزيزم هم سري پيش پرسيدند كلاسها از لحاظ محتوايي چگونه هست؟ابتداي كلاس بچه ها به شعر به هم سلام مي دهند و بعدش مفاهيمي چون (جلو-عقب)(پايين-بالا) در قالب شعر بچه ها به همراه مامانها كار ميشه و بعدشم كاردستي كه اشكال هندسي به صورت غير مستقيم ياد مي گيرند البته به نظر من سطح كلاس براي ريحانه خوب نبود چون به جاي مربي با بچه ها كار مي كرد چون ريحانه خيلي اجتماعي هست و تمام اين مفاهيم رو به خوبي بلده و بيشتر براش جنبه ي بازي داشت تا يادگيري و تصميم دارم يه موسسه ي بهتر پيدا كنم تا سطح كاريش بهتر باشه تو تحقيقات اوليه بادبادك و مهدآفرينش مد نظرم هست تا ببينم كجا قسمت ميشه.و اما از اين ماه بگم كه پيشرفت حرف زدن رو به خوبي ميشه احساس كرد جمله هايي مي گي كه گاهي اوقا در اوج جدي بودن خندم مي گيره.مثلا:مدام از ابسرد كن يخچال آب مي گيري و بعضي وقتا شيطون گولت ميزنه و ميريزي زمين بهت گفتم آخه ريحانه اين چه كاريه؟ميگي مامان اشال(اشكال)نداره.مامان:آخه اشكال داره كار بدي كردي.ريحانه:مامان يعني تو منو دوست نداري؟
منم خندم گرفت و خنديدم شما هم برگشتي گفتي آهان الكي دبام(دعوام)تردي(كردي)
آخه دلم ضعف مي ره براي اينجور حرف زدنت.اين ماه كه گذشت اونقدر دريا گفتي تا مارو راهي دريا كردي سوم آبان 3تايي رفتيم كيش تا خانوم برن دريا سوار تاكسي هم كه مي شديم به آقاي راننده اول سلام مي كردي بعد هم مي گقتي لطفا بريم دريا
كلي آقاي راننده ها قربون صدقت مي رفتن و مي گفتن چشم.تو اين سفر اولين بار بود براي خودت توي هواپيما صندلي جدا داشتي و چون از توي خونه از قانون توي هواپيما برات گفته بودم مثل خانوم نشستي و اصلا اذيت نكردي و توي سفرم عالييي بودي .حالا بريم سراغ عكسها...............

همون روز كه رسيديم ريحانه وارد يك مغازه اسباب بازي فروشي شد و خودش اين عروسك رو انتخاب كرد.ريحانه روي اسكله كنار دريا.....

ريحانه در رستوران كوهسنگي...

ريحانه در محوطه ي هتل كه خيلي هم خوشش اومده بود...


اين هم روز و ريحانه خانوم باز هم كنار دريا همراه بابايي

ريحانه مشغول تماشاي ماهي هاي توي دريا داخل كشتي اكواريوم....

ريحانه در پارك دلفين ها يا به قول خودش دلسينا..و عكس انداختم با عقاب كه كمي هم مي ترسيد....

و عكسهاي ريحانه در كاشان كه عيد قربان رفته بوديم....





28 ماهگي و يك دنيا مهربوني
