29 ماهگي و خداحافظي شيرين
دختر مامان اين ماه هم گذشت و هر روزي كه مي گذرد فقط خدا را بابت داشتن گلي مثل تو شاكرم و ممنونم دخترم كه منو لايق داشتن اسم مادري كردي و همين و همين براي من بس است و هميشه از خدا خواسته ام در اين راهي كه قدم برداشته ام محبت بي منتم ارزاني سراسر وجود مهربانت كند و از من اين حرف را هميشه به يادگار داشته باش اگر محبتي كردي بي منت باشد تا در قلب و وجود آدمي رسوخ كند و اين را هم بدان روح انسان خيلي بالاتر از جسم اوست.دخترم برايت آرزوي داشتن اخلاق و صفت نيكو دارم.
اين ماه در مراسم عزاداري امام حسين شركت كردي وازدسته هاي سينه زني خيلي خوشحالي مي كردي يك شب كه خونه ي مامان جون بوديم به بابا مسعود (باباي مامان)گفتي بابا مسعود براي من از اينا مي خري؟اونوقت با اون دستاي كوچولوت شكل طبل در مياوردي
بابا مسعود هم برات يك طبل و زنجير خريد و شما هم كلي با خوشحاليت تشكر كردي و اما از خداحافظي بزرگ!!!!بله خداحافظي با دايپر كه ديگه خانوم خانوم شدي و كلي بزرگ شدي و كلي هم جايزه گرفتي.مباركت با شه دختر گلم.البته يك شب يك دفعه تصميم گرفتم و شروع كردم به تزيين دستشويي درست مثل تولد اونقدر ذوق كردي كه نمي خواستي بياي بيرون و بعدش هم خريدن وسيله ي مورد علاقت به جاي پوشك و مدام گفتن اين حرف:واي ريحانه چقدر بزرگ شدي كه ديگه واقعا باورت شده بود و احساس بزرگي مي كردي و خدا رو شكر اين پروژه تموم شد
جايزه ي مامان و بابا

جايزه ي مامان جون و بابا مسعود كه البته به قول ريحانه محيا هم برام جايزه گرفت يك اندوستر (انگشتر
).ممنون خاله محيا جونم..........

و اينم يك دمپايي خوشگل براي دستشويي قشنگ


و اين هم اولين برف پاييزي امسال.......



29 ماهگي و خداحافظي شيرين
