ريحانهريحانه، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره

همه هستي من

شغل آینده

مامانی و بابایی از الان دارن در مورد شغل آینده من تصمیم میگیرن ... یکیشون میگه باید دکتر شه یکیشون میگه باید مهندس بشه....آخه مامانه گلم بذارین خودم تصمیم بگیرم....بعد میگن دوره زمونه بچه سالاری شده....ای بابااااااااااااا حالا خودمونینما چقد بهم میاد این لباس الهییییییییییی قربون اون لپای خودم بشم ...
1 شهريور 1391

بخور بخور یالا بخور.....

این ادم بزرگا ،منه کوچمولو رو گذاشتن این پشت ،بهم یه دونه جوجه دادن سره منو گرم کنن اذیتشون نکنم.....فک میکنن من نمیفمم.. حالا یک آتیشی بسوزونم......   آخی همون آدم بزرگا که تعریفشونو کردم....الان دارن دنبال سالاد میگردن .....از اونجایی که منو گذاشتن این عقب ...خودم تا جایی که جا داشتم خوردم....بقیشو هم پخش زمین کردم...تا اینا باشن سهمیه جوجه کباب منو به بابایی ندن.... بقیه داستان هم چیز جالبی نبود چون...... خودتون بهتر میدونید ...
1 شهريور 1391

ریحانه در پارک

اصلا من دلم میخاد از پایین سرسره برم بالا ببینم چی میشه ...نی نی های محترم لطفا سر و صدا نکنید من نیاز به تمرکز دارم   ریحانه :دوستان گرامی ،اصلا راه نداره به جون شما ،لطفا کسی از بالا نیاد پایین که من دارم میام پیش شما. ... پس از ساعت ها تلاش بالاخره من رسیدم اون بالا بالا هااااااااااا ...... ...
31 مرداد 1391

بدون عنوان

چرا نمیذارییییییییییین کارمو انجام بدم؟؟؟ ؟؟چرا مزاحم من میشین؟؟؟ مامانی جون لطفا تو خونتون یه اتاق اختصاصی به من بدین که بتونم کارای شخصیمو توش انجام بدم اینجا همه جاش دوربین مخفی داره ...
31 مرداد 1391

ریحانه و گردش

خانم کوچولو رو از روز قبل بهش قول موزه ی داراباد رو دادم چون دو هفته پیش هم اونجا بودیم خوب یادش بود تا اینکه 4شنبه 26 مرداد من و مهربون و بابایی رفتیم موزه داراباد چند تا هویج شستم و داخل کیسه گذاشتم تا ببریم برای خرگوشا مامان قربون شما دختر مهربون بشه         و این هم طوطی خوشگل که با ریحانه حرف زد می گفت سلام خوبی؟ریحانه کلی تعجب کرده بود       و این قفس که ریحانه عاشقشه و به هیچ قیمتی هم نمی خواد از قفس طاووسها دور بشه       و اینجا هم حیات وحش زنده که بیشتر پرندگان هستند     ...
28 مرداد 1391

سرگرمی های دختر گلم

ریحانه جان به کتاب خیلی علاقه داره برای همینم من براش کلی کتاب خریدم و هر شب براش قصه و کتابهایی که دوست داره رو می خونم عشق من م ثلا داره خودش کتاب می خونه:     ای بابا مامان خسته شدم می خوام بازی کنم!!!!!!!!!!!!!     اسباب بازی های ریحانه جان همیشه بالای تختشه تا خودش برداره و بازی کنه وقتی مطمئن شد من بغلش نمی کنم بلند شد و دست به کار شد..........   بله اینم از ماجراهای سرگرمی شازده خانوم البته من عکس بعدی رو سانسور کردم حسابی همه ی اسباب بازی هاشو به هم ریخت البته اشکال نداره دختر گلم فقط از اتاقت بیرون نیار......... ...
24 مرداد 1391

ریحانه در کاشان

  منو ریحانه و بابایی به اتفاق هم روز 4 شنبه 16 فروردین که فرشته ی من 9 ماه و 18 روزشه به سمت کاشان حرکت کردیم که بریم دیدن مامان بزرگ بابایی عصر هم 3تایی به باغ فین کاشان رفتیم البته خانوم خانوما حسابی جدی بود و به هیچ وجه لبخند نمی زد و به اصطلاح کیفش کوک نبود و نشد چند تا عکس قشنگ ازش انداخت     نه مثل اینکه یه کم خندیده عزییییزم                     و این هم سرانجام یک بازدید تاریخی:   ...
9 مرداد 1391