ريحانهريحانه، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

همه هستي من

ریحانه جان در سفر به فیروزکوه

1391/6/24 0:59
نویسنده : مامان ریحانه
586 بازدید
اشتراک گذاری

اول از همه جا داره که بعد از این همه وقت عید فطر رو یه همه ی دوستانم تبریک بگم امیدوارم طاعات همه ی دوستان در این ماه خوب الهی مورد قبول واقع شده باشه و دلیل تاخیر زیاد هم گشت و گذار در اواخر تابستان بود که جای دوستان خالی و بسیار خوش گذشت روز یکشنبه 29 شهریور اولین عید بابابزرگ(بابای بابایی خدا رحمتشون کنه) بود و از صبح خونه ی بابابزرگ بودیم و کلی مهمون اونجا اومد و رفت و شما دختر مهربون من بودی و بسیار همکاری کردی عصر که شد توی اون سر و صدا خوابت برد و من هم تو رو سپردم به بابایی و رفتم خونه ی خاله جونم که بله برون دختر خاله ی عزیزم بود و شما هم خواب بودی تا من پیشت برگشتم و همان شب تصمیم گرفتیم فردا به فیروز کوه باغ عمه پرستو بریم که بسیار خوش گذشت و به عمه جون کلی زحمت دادیم البته مامان جان شما دومین دندون کرسی رو هم ذر آوردین توی این سفر مبارکت باشه مهربونم............

 

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

ما (من و گاهی بابا)
24 شهریور 91 22:14
انشاالله همیشه به سفر و گردش ...


ممنون عزیزم
دختر عمه (رشتی)
29 شهریور 91 14:01
وای وای چه جیگر شده خانوم کوچولو خوش گذشت بهت فسقلی ؟ رفتی توی تشت یا دیگ ؟ مایو هم پوشیده خانوم بلا این عکس آخرت که همش تاریکه رو دستای کی بلند شدی رفتی توی آسمون ؟
بابای ملیسا
1 مهر 91 0:31
سلام . وبلاگتون مثل همیشه زیبا و قشنگه . وبلاگ ملیسا خانم با موضوع تولد یکسالگی ملیسا و سی و یکسالگی بابای ملیسا به روز شد . خوشحال میشیم که با اومدنتون و گذاشتن یه دستنوشته به یادگار ، تولد ملیسا جون رو زیباتر و باشکوهتر کنید . منتظرتون هستیم .
بابای ملیسا
1 مهر 91 7:20
سلام . وبلاگتون مثل همیشه زیبا و قشنگه . وبلاگ ملیسا خانم با موضوع تولد یکسالگی ملیسا و سی و یکسالگی بابای ملیسا به روز شد . خوشحال میشیم که با اومدنتون و گذاشتن یه دستنوشته به یادگار ، تولد ملیسا جون رو زیباتر و باشکوهتر کنید . منتظرتون هستیم