سفر به مشهد
سلام به همه ی دوستای مجازی من و ریحانه جون که اگر قابل باشیم نایب الزیاره ی همه ی دوستان بودیم.و اما از سفر که من و بابایی که هنوز برای موقعیت جوی تصمیم به سفر نداشتیم اما امان از اون موقع که امام رضا بطلبه و قسمت شد من و بابابی و ریحانه جونی 21 اردیبهشت که روز شنیه بود ساعت 9.45 دقیقه پرواز داشتیم که خیلی خوب و به موقع انجام شد و بعد از استراحت و صرف ناهار وقتی که به حرم رفتیم این احساس شما دختر گلم دیدنی بود با تعجب همه جا و همه ی ادمها رو نگاه و می کردی و کلمه ای که زیاد تکرار می کردی مامان اینا چیه؟منم تا جایی که می تونستم برات توضیح می دادم و شما دختر گلم هم به خوبی گوش می دادی و باید بگم دخترم واقعا تو این سفر خانوم شدنت رو حس کردم و باورم نمی شد اون دختر حرف گوش نکن و سرکش پارسال امسال چقدر خانوم و گل شده و به حرفهای ما خوب گوش می ده.فقط زمان تحویل کالسکه به بار فرودگاه رو روی سرت گذاشتی و نا آخر گریه کردی اما موقع برگشت به خاطر شما تحویل بار ندادیم اما باز هم تا به قسمت بازرسی رسیدیم خیلی گریه و بی قراری کردی عزیزم اما زود آروم شدی.خدا رو شکر این سفر سه روز خیلی خوب و عالی بود و بابای مهربون شما خیلی کمک کرد تا به بهترین نحو به ما خوش بگذره که واقعا من و ریحانه ازشون ممنونیم.
ریحانه دربدو ورود به مشهد و گلی که از طرف پدیده شاندیز برای تیلیغ دادند....

به دلیل شب اول رجب اون بالا ناقاره می زدند که خیلی با صفا بود.........

ریحانه بغل باباجونی..........

روز یکشنبه و رفتن به باغ وحش وکیل آباد و سوار شدن گلم رویه اسب...........

ریحانه در بازار بعثت طرقبه وماشین بازی........



سفر به مشهد
