ريحانهريحانه، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

همه هستي من

اردیبهشت زیبا

دختر عزيزم روزها و ماهها به عشق وجود مهربانت به سرعت مي گذرند و ما در كنار هم  به عنايت خداي مهربون كه فرشته اي مثل تو رو دست من سپرد به خوبي و خوشي مي گذرند.آنقدر در دنياي كودكي تو غرقم كه وقت براي اينجا نوشتن هم نصيبم نمي شود .ارديبهشت قشنگ و بهاري هم تمام شد اين مت شما خيلي بزرگتر و عاقلتر شدي و مدتي خودت مشغول خاله بازي ميشي و خودت رو سرگرم مي كني. اين ماه بيشتر به گشت و گذار گذشت.توي اين ماه قشنگ تولد شما خوب من به ماه قمري هم بود.تولد آقا امير المومنين.انشاالله كه خود آقا نگهدار و مراقب شما دختر خوبم باشند.          ادامه مطلب رو از دست ندید!!!!     يك پنج شنبه ي قشنگ من و دخ...
3 خرداد 1393

آمد بهار جانان............

بالاخره برگ های تقویم ٩٢ تموم شدن و یک سال جدید رو با هم و در کنار هم شروع کردیم.لحظه ی سال تحویل دستای کوچولوی قشنگت رو توی دستام گرفتم و با هم دعا کردیم تا سالی خوب و خوش داشته باشیم و از خدای مهربون بابت داشتن گلی مثل شما تشکر کردم که امسال هم با حضور قشنگت بهترین بهار عمرم رو رقم زدی. اسفند ماه من و شما و بابایی رفتیم ثنایی تا برات لباس بخریم انقدر قشنگ در باره ی لباس ها نظر می دادی که همه ی فروشنده ها کلی قربون صدقت می رفتن.بالاخره پیراهن مورد علاقت رو پوشیدی و گفتی بابا لطفا همین.آخه من قربون او زبون قشنگت برم بعدشم که خریدیم از اون روز شروع شد به پرسیدن اینکه عید کی هست؟؟؟مامان جان مونده هنوز .خرید های سفره ی هفتسین هم با کل...
2 ارديبهشت 1393

31 ماهگی شیرین تر از عسل

بله دختر قشنگ و خوب من روز به روز داره بزرگ ميشه و خانوم اين دختر مهربون روز به روز شيرين تر ميشه و كارهاي جديد تر ياد ميگيره،تو كاراي خونه كمك مامانش مي كنه خلاصه اينكه خدارو شكر روزگار مادر و دختري خوب روزگاريست.اين روزها دختري عاشق شعر حفظ كردنه و روزها كلي با هم شعر مي خونيم و شب ها هم كلي نقاشي هاي قشنگ مي كشه و ميگه مامان نقاشيمو ببين عالييييييي شده  بله كه عاليه دختر خوبم.توي اين ماه خوب كه گذشت 30 دي تولد مامان بود و دختري برام سنگ تموم گذاشت از بس من و بوسيد و گفت مامان خوشگلم تولدت مبارك.وايييييييييييي كه مي خواستم بچلونمت انقدر خوشمزه اي ماماني.چند روز پيش محيا ازت مي پرسيد تولدت كي هست؟در كمال ناباوري ديدم گفتي 26 خرداد.عز...
9 اسفند 1392

30 ماه به سرعت برق و باد

سلام گل قشنگ زندگیم که یک عذر خواهی باید از حضور جنابعالی به عمل بیاورم که انقدر دیر خدمت رسیدم .راستش این روز ها اصلا زمانی برای اینجا اومدن رو ندارم از صبح که از خواب بلند میشم فقط و فقط باید با یک دختر ناز خاله بازی یا فروشنده بازی کنم و سکانس بعدی به قایم موشک می رسیم که خیلی این دختر ما پیشرفت کرده و جاهای خیلی خوب قایم میشه تا پیداش کنم البته مامانم این وسطا تند تند با اجازه ی دختری یه غذای خوشمزه درست می کنه و بعدشم خواب ظهر و بعدشم دوباره بازی تا آخر شب به نظرم زمستون با بچه خیلی سخت می گذره چون بیرون نمیریم و خسته نمیشه توی خونه خیلی انرژی می خواد.توی این ماه خوب که گذشت ٨ دی تولد محیای عزیزم بود که امسال مامان جون تولد نگرفتن و قول...
11 بهمن 1392

29 ماهگي و خداحافظي شيرين

دختر مامان اين ماه هم گذشت و هر روزي كه مي گذرد فقط خدا را بابت داشتن گلي مثل تو شاكرم و ممنونم دخترم كه منو لايق داشتن اسم مادري كردي و همين و همين براي من بس است و هميشه از خدا خواسته ام در اين راهي كه قدم برداشته ام محبت بي منتم ارزاني سراسر وجود مهربانت كند و از من اين حرف را هميشه به يادگار داشته باش اگر محبتي كردي بي منت باشد تا در قلب و وجود آدمي رسوخ كند و اين را هم بدان روح انسان خيلي بالاتر از جسم اوست.دخترم برايت آرزوي داشتن اخلاق و صفت نيكو دارم . اين ماه  در مراسم عزاداري امام حسين شركت كردي وازدسته هاي سينه زني خيلي خوشحالي مي كردي يك شب كه خونه ي مامان جون بوديم به بابا مسعود (باباي مامان)گفتي بابا مسعود براي من از اين...
4 آذر 1392

28 ماهگي و يك دنيا مهربوني

سلام دختر گلم البته بابت اينكه خيلي وقته نتونستم بيام معزرت مي خوام با بزرگتر شدن شما زمان آزاد كمتر پيدا مي كنم چون همش دارم با شما بازي مي كنم و زماني هم كه شما مي خوابي به كارهاي خونه مي رسم.دوستاي عزيزم هم سري پيش پرسيدند كلاسها از لحاظ محتوايي چگونه هست؟ابتداي كلاس بچه ها به شعر به هم سلام مي دهند و بعدش مفاهيمي چون (جلو-عقب)(پايين-بالا) در قالب شعر بچه ها به همراه مامانها كار ميشه و بعدشم كاردستي كه اشكال هندسي به صورت غير مستقيم ياد مي گيرند البته به نظر من سطح كلاس براي ريحانه خوب نبود چون به جاي مربي با بچه ها كار مي كرد چون ريحانه خيلي اجتماعي هست و تمام اين مفاهيم رو به خوبي بلده و بيشتر براش جنبه ي بازي داشت تا يادگيري ...
18 آبان 1392

27 ماه مثل عسل...

عسل مامان ماه شهريور هم تمام شد و اين ماه هم خدا رو شكر با سلامتي و خوشي گذشت.اما دختر گلم بعد از گذشت يك ماه هنوز فرصت اينكه بيام اينجا و براي شما يادگاري بگذارم نشده،راستش دختر خوبم اين ماه 4تا از دندون هاي قشنگت(كرسي دوم)با هم به دنياي قشنگ دهان شما اومدند و خانوم منو خيلي اذيت كردند و ديگه از اون دختر اروم و حرف گوش كنم خبري نبود و مدام بهانه و گريه.البته منم از اين بابت خيلي ناراحت بودم اما چه كار ميشه كرد ايشالا كه به زودي تموم ميشه و ديگه اين همه سختي نمي كشي.اما از اوقات خوب و خوشي كه با هم داشتيم برات بگم عزيزم كه تو اين ماه 2بار با هم رفتيم استخر و واقعا خوش گذشت و شما هم حسابي آب بازي كردي،ايشالا كه بيشترم مي ريم. از اول مهر من ...
14 مهر 1392